السيد مرتضى العسكري ( مترجم : اديبى لاريجانى )
61
صلاة أبي بكر ( آخرين نماز پيامبر ) ( فارسى )
پيامبر ( ص ) اين سخن را با حالت غضب و ناراحتى فرمود . سيزده . در مسند ابن حنبل ، بعد از نقل اين حديث ، چنين آمده است : عبد الله بن زُمعه مىگويد : عمر به من گفت : واى بر تو ، اى پسر زُمعه ! با من چه كردى ؟ به خدا سوگند ، هنگامى كه مرا به نماز خواندن ، امر كردى ، هيچ چيزى گمان نمىكردم ، مگر اين كه پيامبر خدا ، تو را [ براى رساندن خبر امامت من ] مأمور كرده است و اگر غير از اين بود ، با مردم ، نماز نمىخواندم . به عمر گفتم : به خدا سوگند ، پيامبر خدا ، مرا امر نكرد به اين كه [ بگويم تا ] تو با مردم ، نماز بخوانى ؛ ولى هنگامى كه ابو بكر را نيافتم ، ديدم كه تو از همهء كسانى كه براى نماز حاضر شدهاند ، شايستهترى . « 1 » چهارده . در سنن ابن ماجة ، از سالم بن عبيد ، روايت شده كه گفت : پيامبر خدا ، روزى در ايام بيمارى وفاتش ، از حال رفت . بعد از آن كه حالش بهتر شد ، فرمود : « آيا وقت نماز ، شده است ؟ » . عرض كرديم : آرى . فرمود : « به بلال ، امر كنيد تا مردم را براى نماز ، خبر كند و به ابو بكر ، امر كنيد تا با مردم ، نماز بگزارد » . عايشه گفت : پدرم ، مردى رقيق القلب ودلنازك است و زمانى كه در جاى شما بايستد ، گريهاش مىگيرد و توانايى ادامهء نماز را ندارد . اگر به فرد ديگرى جز او براى نماز گزاردن ، امر كنيد ، بهتر است .
--> ( 1 ) . مسند ابن حنبل ، ج 4 ، ص 322 .